عرض کنم خدمتتون که فکر نکنید اشتباه میکنید و یا مشکل دید پیدا کردید...به حافظه تون هم شک نکنید...وبلاگ منم زیرو رو نکنید که بخواید قسمت سوم رو پیدا کنید چونکه ننوشتم...:دی

یهو هوس کردم  پرواز کنم برم قسمت چهارم رو بنویسم...البته قبل از اینکه چندتا از دوستان خاص خودم قدم رنجه بفرمایند و ...خودم عرض میکنم و مهر تایید بر سخنان و نظرات گهربارشان میزنم که بــــــــــــــــله!!بنده هیچ حرفی و بی دلیل نمیزنم...اصولا در صحبتام و بیانام منظوری رو دنبال میکنم...پشت حرف ها...تیکه ها...مزاح ها نوشته ها...نظرات و ...همه و همه فلسفه ای و منظوری هست....(خیال همه رو راحت کردم...وینک)و اینکه تنها چون منی قادر به درکش هست!!(اینجاست که معلوم میشه من و دوستان صمیمی ام تیکه پاره همدیگه ایم)

اندر کرامات استاد همچین مخیلات خودم رو زیرو رو میکردم و در واقع در اندرون خاطراتم شخمی میزندم و طی کنکاش های زیاد به یه نکته ی بسیار جالب رسیدم و اون هم آن تایم!!!بودن استاد بود...!!

ماشالله هزار ماشالله استاد نگو بگو وتو وتو!!اسمش رو میبردی باید دو سال بعد همچون موقعی زمانی که علف زیر پاتون سبز شد و بعد گل داد و گلش خشک شد و بعد خود علف زرد شد و همچین دوباره جوونه زد و گلش از بین رفت و این مراحل رشد و نمو رو دو سال پیاپی طی کرد !!استاد سرو کله اش پیدا میشد....

الهــــــــــــــــی.....!!استاد ابدا رو نداشت..!!ماشالله هزار ماشالله همچون اکثر آقایون !!رو نگــــــــو بگو سنگ پای قزوین...اعتماد به نفــــــــــــس همچون همون گروه صد هزاااااااررررررر!!البته باز هم متذکر میشم که...(عزیزان یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن بیایین از خودم بپرسین که شنیده ها رو دیدم..:دی)

وقتی بعد از مدت ها استاد تشریف فرما میشدن ..همون زمانی که علف ها دو دوره رشد و تکامل رو سیر کرده بودن منظورمه هاااا...چنان قیافه ی حق به جانبی به خودش میگرفت که انگار بچه ها کاشتنش!!

القصــــــــــــــه!!به صورت ام پی تری اگه بخوام عرض کنم خدمتتون این میشه که ما برای هر جلسه یه سری کاشته میشدیم...پاجوش میزدیم..جوونه جانبی در میاوردیم...مقادیری آفتاب مهتاب میدیم...یه کمی هم حرص جهت چاشنی نوش جان میفرمودیم تا استاد تشریف فرما بشن!!در کل استاد میخواستن درجه ی صبرمون رو تقویت کنن...که موفق هم شدن...الان هرکدوممون ..اسم مستعار ایوب 1و2و 3 و ... داریم:)

کاشته شدن ما (البته بهتر بگم خاص فقط ما نبود برا همه گروه ها همین آش بود و همین کاسه) خالی از حسن هم نبوده...چندی دیگر از محاسن علاوه بر تقویت صبوری اینا بود..تبادل اطلاعات میکردیم...با مردم بیشتر آشنا میشدیم یعنی روابط عمومی مون همچین میرفت بالا که دیگه تقریبا همه ما رو میشناختن :دی

حس شعر و شاعری و نویسندگی درما تقویت میشد و  باحال تر از همه چند تا بدو بیراه جدید یاد میگرفتیم تا وقتی دیدیمش با خنده تو دلمون مورد تفقد قرارش بدیم همچین یه نمه آرووم بشیم...

همه ی اینا صرفا برا گفتن این بود که استاد بی دلیل کاری رو انجام نمیدادن دیگه..ولی خب روح ایشون بسی بینهایت به دفعات مورد تفقد از سوی ما قرار میگرفت...:دی

اصولا اساتید خیلی بزرگ البته یه سریشون...دو سه باری واسه اینکه دانشجوهاشون رو بشناسن همچین حالی ازشون میگیرن بعد یه شناخت نسبی ...روال عادی کلاس رو در پیش میگیرن...اما هر جلسه برا استاد ما جلسه ی اول بود و البته ما هم دانشجو نبودیم...!!!ا(در کل قضیه ی نمونه ی بارز اشتباه در آفرینش و استاد مصداقی از اون و از این حرفا....)

حالا!! این وسط عرض کرده بودم استعداد های نهفته مون بروز میکردخب یه نمونه اس استعداد نویسندگی بوده...مثه من..:دی یکی دیگه رو شاعر کرده مثه اون عزیز ما...

وقتی سال دوم بودیم یه عزیز پشت کنکوری اون سال رو با ما مینشست سر کلاس...(حال میکنین از دوم دبیرستان عینه چی!! واسه کنکور!! میخوندیم!!)

عرض کنم که اون عزیز ما اون سال مکانیک امیرکبیر قبول شد...اگه اشتباه نکنم الان ارشد همونجا میخونه..

در کل پسر فوق العاده جالبی تشریف داشته اند...یه مبحثی داشتیم به اسم دینامیک مشترک با پیش دانشگاهی بود...استاد چنان این مبحث رو درس دادن که قطعا ماها رو در این مبحث برا المپیاد آماده فرمودند..!!23 جلسه این مبحث زمان برد...والا بعضی اوقات انشتین هم میاوردی مخش سوت میکشید...حالا ما که بقراط و بوعلی سینای زمان بودیم...:دی:دی هه هه

بله!!وقتی نتایج اومد و ایشون قبول شدن ما تابستونی بود که میخواستیم بریم سال سوم ...

یه کار فوق العاده جالبی کرده بود اینکه وقایع کلاس رو به صورت خلاصه به شکل کاریکاتور و شعر  تو 10 تا برگ آ 4 ثبت کرده بود...البته در مورد مبحث دینامیک نوشت چونکه طولانی ترین جلسات رو داشت

قسمتی از شعر که یادمه از این قراره...:

دینامیک مبحثی پر سازوکار است/مرا نیرو فقط شام و ناهار است/چو بر بطنش نشینی تو چه بینی؟

در اندکsتو فورمول آفرینی/اگر خطوه ز خطوه بربگیری/سر از نیرو تو تا آخر بگیری

مرا نیرو چه ضعفی در دل انداخت/که آخر امتحانش کار ما ساخت/دو نیروی برابر شرط اسکان

به شرط صفر مخالف دردو درمان/چو بر سطحی نشینی کار نیروست/طنابی گر کشی آثار نیروست

اگر جرم طناب ناچیز باشد/پس ناچیز صدها چیز باشد/اگر حرفی زنی نیرو دراو نیست

اگر دادی کِشی خشمش برو نیست/اگر صد جرم پشت هم ردیف اند/چه باک آنان که با بنده حریفند

چه نقشه این fاندر سر ندارد/چه تستی سنجش اندر سبز ندارد/بگردم دون جزوه تا نکاتی

بگیرم از دلش قاطی و پاطی/ولی گویی که جزوه سرندارد/ بگردی پی ته..آخـــــــــر ندارد.....

و....

بـــــــــــــــله!!فقط تا همین جاش یادمه باقیشو یادم نیست دیگه...

نتیجه اخلاقی"

وقتی استادی سر کلاس حاضر نمیشه و شما رو میکاره و طلبکار هم میشه بعدش ازتون ابدا نباید ناراحت و عصبانی بشید...چون صرفا میخواد استعداد های نهفته تون بروز کنه...و شما به قابلیت هاتون پی ببرید...

اینطوریااااا