آنگاه که بر معبودی زمینی سجده کردی یادت هست؟؟چه زیبا بود سجده بر مادر

به یاد داری اولین فریاد را؟؟ز سر شوق بود یا ز درد؟؟درد جدایی از بارگه دو معبود ..حضرت حق و جلوگاه حق مادر

پا بر زمین نهادن با درد آغاز شد که بدانم راهی پر درد و پر خطر در راهست

شاید به سبب خزانه داری گوهری ناب است که اینچنین باید زیست....

مجموعه ای میبایست بود از هر دو عالم روحانی و جسمانی...بلند همت ..آنچنان که بندگی و محبت را به کمال رساند  تا بار امانت را عاشقانه بتوان به سفت جان کشید

حق تعالی خانه ای از آب و گل بنا نهاد بی واسطه و گنج معرفتی در آن تعبیه کرد که به خداوندی خویش 40 شبانه روز در آن تصرف کرد...نامش دل بود...حریم امن بارگه الهی

چه بسا بسیارند آنانکه حرمت این خانه را نگاه داشته و معبود را هرکجا و هر لحظه در خانه میزبانی میکنند و کم نیستند آنانکه این عزت را به ذلت می فروشند و در امتحان مردود و از درگاه حق مطرود!

دل خود عالمی دگر دارد!..هرکسی را بار ورود به آن نیست...مگر حق تعالی و نایبانش بر زمین..!!

اینجاست که حتی عشق را میتوان معنی کرد...عشق یعنی حق و جلوگه حق دیدن...حق را در وجود خود نگاریدن خوش است...همچنان که مهر حق را در بنده اش دیدن..رخش در رخ مهر و مهر او را در بنده اش نگاریدن خوش است...این هنگام پیوند ملکوت و زمین محکم میشود و آدم مطرود ِ بهشت..انسان ِ نایب عزت میشود..!!

اما آنانکه راه ورود به این حرم را به بیگانگان نشان دادند و رازش فاش کردند..به انجا رسیدند که فرش برایشان عرش مینماید!!بر اینان نه عقل و نه دل بلکه هوس افسارگسیخته حکمرانی میکند..شرافت..انسانیت..معرفت...محبت..رحم..صداقت و...را به فراموشی سپرده  و با گوهرِ امانتی خود چنان میکنند که جز سیاهی و زنگار بر پیکرش چیز دیگری نمیماند..

اما و اما تولد

تولد یعنی آغاز ...میتوان هر لحظه و هرجا متولد شد و /اغاز کرد ...چه بسا به تعدد در قلب آنانکه دوستمان دارند بارها و بارها متولد میشویم...پس امید به آنکه بتوانیم از همین لحظه دل خود را آنچنان جلا دهیم که هر لحظه زاینده ی فضایل نیک باشد و ما را به آنچه که شایسته ی مقام اشرف مخلوقات است برساند....

پ ی ن و ش ت

اردی بهشت...بهشت را از آن ِ من بهـــــــــشت

* 10/ اردیبهشت/ 67 مصادف با 10/ رمضان/1410 ساعت 10 شب..ســــــــاجده..سجده به مــــــادر کرد...

باز هم متن رو زوودتر از موعود گذاشتم...وینک